تبليغاتX
سخن عشق - خدایا...........
 

خدایا این منم افتاده بر خاک نیاز تو،

شرم دارم از رویت از بس گنه کردم و باز آمدم ،

عمری در آتش عشقش سوختم وآخر با داغ جدایی

 سوی تو آمدم.

آنقدر گریستم که دل ابر به حالم سوخت

آنقدر ناله زدم که باد در برابرم عاجز ماند

آنقدر سوختم و ساختم که خورشید به پایم افتاد.

من مجنونی هستم که زخم های چاک چاک دلم از

 عشق است

وعاشقی هستم که تازیانه های جامانده بر تنم از سوزو

گداز محبت است،

من اسیری هستم که زنجیرها ویوغ های گردنم از

 وفاست.

کدامین دادگاه مرا محکوم کرد؟

نمی دانم،ولی خوب می دانم که جدال سرنوشت حکم

 را اجرا کرد.

او نازنینی را از من گرفت که از آن من بود،

هستی من بود،

نفسم بود،

عشقم بود،

امید فردایم بود،

بهانه ی زنده بودنم بود،

او محبوبم را از من گرفت،

او که هر لحظه یاد اوست،هر نفسم نام اوست

وهر قطره ی اشکم تصویر زیبای اوست.

ای کاش نبودم و ای کاش که میمردم

خدایا چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

روز مبادا

وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانند که بايد نه بايد ها!
مثل هميشه آخر حرفم را و حرف آخرم را چون بغضي فرو مي برم
عمري است که لبخند هاي خود را درون قلب خود حبس مي کنم
باشد براي روز مبادا ...
اما...
بر صفحه هاي تقويم روزي بنام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز شبيه فردا
روزي شبيه همين روزهاست
اما چه کسي ميداند؟
شايد امروز نيز روز مبادا باشد !!!
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانند که بايد نه بايد ها
بي تو هر روز روز مباداست ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 17:59 توسط گمنام |