تبليغاتX
سخن عشق - عشق چیست........؟
 

اي که مي‌پرسي نشان عشق چيست؟

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست!

عشق يعني مهر بي چون و چرا

عشق يعني کوشش بي ادعا

عشق يعني مهر، بي اما، اگر

عشق يعني رفتن با پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او

حرف‌هاي دل، بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي

عشق يعني بوسه‌ي بي شهوتي

عشق، يار مهربان زندگي

بادبان و نردبان زندگي

عشق يعني دشت گلکاري شده

در کويري چشمه‌اي جاري شده

يک شقايق در ميان دشت خار

باور امکان با يک گل بهار

در خزاني برگريز و زرد و سخت

عشق، تاب آخرين برگ درخت

عشق يعني روح را آراستن

بي شمار افتادن و برخاستن

عشق يعني زشتي زيباشده

عشق يعني گنگي گوياشده

عشق يعني مهرباني در عمل

خلق کيفيت به کندوي عسل

عشق يعني گل به جاي خار باش

پل به جاي اين همه ديوار باش

عشق يعني يک نگاه آشنا

ديدن افتادگان زيرپا

زيرلب با خود ترنم داشتن

برلب غمگين تبسم کاشتن

عشق، آزادي، رهايي، ايمني

عشق، زيبايي، زلالي، روشني

عشق يعني تنگ بي ماهي شده

عشق يعني ماهي راهي شده

عشق يعني آهويي آرام و رام

عشق صيادي بدون تير و دام

عشق يعني برگ روي ساقه‌ها

عشق يعني گل به روي شاخه‌ها

عشق يعني از بدي‌ها اجتناب

بردن پروانه از لاي کتاب

در ميان اين همه غوغا و شر

عشق يعني کاهش رنج بشر

اي توانا، ناتوان عشق باش

پهلوانا، پهلوان عشق باش

اي دلاور دل به دست آورده باش

در دل آزرده منزل کرده باش

عشق يعني تشنه‌اي خود نيز اگر

واگذاري آب را بر تشنه‌تر

عشق يعني ساقي کوثر شدن

بي پر و بي‌پيکر و بي‌سر شدن

عشق يعني خدمت بي‌منتي

عشق يعني طاعت بي‌جنتي

گاه بر بي‌احترامي، احترام

بخشش و مردي به جاي انتقام

عشق را ديدي، خودت را خاک کن

سينه‌ات را در حضورش چاک کن

عشق آمد، خويش را گم کن عزيز

قوت‌ات را قوت مردم کن عزيز

عشق يعني مشکلي آسان کني

دردي از درمانده‌اي درمان کني

عشق يعني خويشتن را گم کني

عشق يعني خويش را گندم کني

عشق يعني نان ده و از دين مپرس

در مقام بخشش از آيين مپرس

هر کسي او را خدايش جان دهد

آدمي بايد که او را نان دهد

در تنور عاشقي سردي مکن

در مقام عشق نامردي مکن

لاف مردي مي‌زني، مردانه باش

در مسير عاشقي افسانه باش

دين نداري، مردمي آزاده باش

هرچه بالا مي روي افتاده باش

در پناه دين، دکانداري مکن

چون به خلوت مي‌روي کاري مکن

عشق يعني ظاهر باطن نما

باطني آکنده از نور خدا

عشق يعني عارف بي‌خرقه‌اي

عشق يعني بنده‌ي بي فرقه‌اي

عشق يعني آن چنان در نيستي

تا که معشوقت نداند کيستي

عشق يعني ذهن زيبا آفرين

آسماني کردن روي زمين

عشق گويد مست شو گر عاقلي

از شراب غيرانگوري ولي

هرکه با عشق آشنا شد، مست شد

وارد يک راه بي‌بن‌بست شد

کاش در جامم شراب عشق باد

خانه‌ي جانم خراب عشق باد

هرکجا عشق آيد و ساکن شود

هرچه ناممکن بود، ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندني‌ست

ردپاي عشق در او ديدني ست

شعرهاي خوب ديوان جهان

سر عشق است و سرود عاشقان

«سالک» آري، عشق رمزي در دل است

شرح و وصف عشق، کاري مشکل است

عشق يعني شور هستي در کلام

عشق يعني شعر، مستي والسلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 12:42 توسط گمنام |