
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يك ريز و پي در پي دم گرم خودش رادر گلويم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد
بدينسان بشكند دايم سكوت مرگبارم را
ادامه مطلب
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد
از استاد زيست شناسي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : عشق را در همه ذره هاي عالم مي توان يافت
از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : حاصل علم کيمياست
از استاد جغرافيا پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : تنها کشوري که مرزي ندارد
از استاد خوش نويسي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : عشق با هر خطي زيباست
از استاد باستان شناسي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت عشق را در هر شي باستاني مي توان يافت
از استاد علوم نظامي پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : تنها سلاحي که نمي توان شکستش داد
از استاد فلسفه پرسيدند عشق چيست ؟ چيزي نگفت
از شما مي پرسم عشق چيست ؟ در قسمت نظرات منتظر پاسخ هاي زيباي شما هستم
ادامه مطلب
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
----------
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.
----------
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.
----------
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.
----------
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
----------
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري.
ادامه مطلب
خدایا این منم افتاده بر خاک نیاز تو،
شرم دارم از رویت از بس گنه کردم و باز آمدم ،
عمری در آتش عشقش سوختم وآخر با داغ جدایی
سوی تو آمدم.
آنقدر گریستم که دل ابر به حالم سوخت
آنقدر ناله زدم که باد در برابرم عاجز ماند
آنقدر سوختم و ساختم که خورشید به پایم افتاد.
من مجنونی هستم که زخم های چاک چاک دلم از
عشق است
وعاشقی هستم که تازیانه های جامانده بر تنم از سوزو
گداز محبت است،
من اسیری هستم که زنجیرها ویوغ های گردنم از
وفاست.
کدامین دادگاه مرا محکوم کرد؟
نمی دانم،ولی خوب می دانم که جدال سرنوشت حکم
را اجرا کرد.
او نازنینی را از من گرفت که از آن من بود،
هستی من بود،
نفسم بود،
عشقم بود،
امید فردایم بود،
بهانه ی زنده بودنم بود،
او محبوبم را از من گرفت،
او که هر لحظه یاد اوست،هر نفسم نام اوست
وهر قطره ی اشکم تصویر زیبای اوست.
ای کاش نبودم و ای کاش که میمردم
خدایا چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانند که بايد نه بايد ها!
مثل هميشه آخر حرفم را و حرف آخرم را چون بغضي فرو مي برم
عمري است که لبخند هاي خود را درون قلب خود حبس مي کنم
باشد براي روز مبادا ...
اما...
بر صفحه هاي تقويم روزي بنام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز شبيه فردا
روزي شبيه همين روزهاست
اما چه کسي ميداند؟
شايد امروز نيز روز مبادا باشد !!!
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانند که بايد نه بايد ها
بي تو هر روز روز مباداست ...
ادامه مطلب
عمـــره ســورن من قره گون آخ دئــمــيشم ، واي دئميشم
ادامه مطلب

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم... آن توبه ی صد ساله به پیمانه شکستیم...
از کـرده خــود ما نهراسیــــم که ان شـــب... ما توبه شکستیــم، ولی دل نشکستیـم...
ادامه مطلب
عقل می گفت که دل منزل و ماوای من است ، عـشـــق
خندید که یا جای تو یا جای من است . عــقــل پرسـیـد
که دشوار تر از مردن چیســت ؟ عشق فرمود فـــراق از
همه دشوار تر است ! ...
ادامه مطلب
مي خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
مي جويمت چنانچه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه به چشم صبح
يا شبنم سپيده دمان آفتاب را
بي تابم آنچنانکه درختان براي باد
يا کودکان خفته به گهواره تاب را
بايسته اي چنانکه تپيدن براي دل
يا آنچنانکه بال پريدن عقاب را
حتي اگر نباشي مي آفرينمت
چونانکه الهتاب بيابان سراب را
اي خواهشي که خواستني تر از پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

ادامه مطلب
اي که ميپرسي نشان عشق چيست؟
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست!
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني کوشش بي ادعا
عشق يعني مهر، بي اما، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل، بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي
عشق يعني بوسهي بي شهوتي
عشق، يار مهربان زندگي
بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلکاري شده
در کويري چشمهاي جاري شده
يک شقايق در ميان دشت خار
باور امکان با يک گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت
عشق، تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن
بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيباشده
عشق يعني گنگي گوياشده
عشق يعني مهرباني در عمل
خلق کيفيت به کندوي عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يک نگاه آشنا
ديدن افتادگان زيرپا
زيرلب با خود ترنم داشتن
برلب غمگين تبسم کاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني
عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده
عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام
عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقهها
عشق يعني گل به روي شاخهها
عشق يعني از بديها اجتناب
بردن پروانه از لاي کتاب
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر
اي توانا، ناتوان عشق باش
پهلوانا، پهلوان عشق باش
اي دلاور دل به دست آورده باش
در دل آزرده منزل کرده باش
عشق يعني تشنهاي خود نيز اگر
واگذاري آب را بر تشنهتر
عشق يعني ساقي کوثر شدن
بي پر و بيپيکر و بيسر شدن
عشق يعني خدمت بيمنتي
عشق يعني طاعت بيجنتي
گاه بر بياحترامي، احترام
بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي، خودت را خاک کن
سينهات را در حضورش چاک کن
عشق آمد، خويش را گم کن عزيز
قوتات را قوت مردم کن عزيز
عشق يعني مشکلي آسان کني
دردي از درماندهاي درمان کني
عشق يعني خويشتن را گم کني
عشق يعني خويش را گندم کني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آيين مپرس
هر کسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد که او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مکن
در مقام عشق نامردي مکن
لاف مردي ميزني، مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري، مردمي آزاده باش
هرچه بالا مي روي افتاده باش
در پناه دين، دکانداري مکن
چون به خلوت ميروي کاري مکن
عشق يعني ظاهر باطن نما
باطني آکنده از نور خدا
عشق يعني عارف بيخرقهاي
عشق يعني بندهي بي فرقهاي
عشق يعني آن چنان در نيستي
تا که معشوقت نداند کيستي
عشق يعني ذهن زيبا آفرين
آسماني کردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي
از شراب غيرانگوري ولي
هرکه با عشق آشنا شد، مست شد
وارد يک راه بيبنبست شد
کاش در جامم شراب عشق باد
خانهي جانم خراب عشق باد
هرکجا عشق آيد و ساکن شود
هرچه ناممکن بود، ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنيست
ردپاي عشق در او ديدني ست
شعرهاي خوب ديوان جهان
سر عشق است و سرود عاشقان
«سالک» آري، عشق رمزي در دل است
شرح و وصف عشق، کاري مشکل است
عشق يعني شور هستي در کلام
عشق يعني شعر، مستي والسلام
ادامه مطلب

